سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
53
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
يعنى ، دختر نصف مال پدر را مىبرد و عمو بدون هيچ سهم رها مىشود . پس شما ارثى نداريد كه طلب كنيد . بارى ، اين يك نمونه از حساسيت ياران ائمه عليهم السّلام در مقابل داعيههاى امامت است . مسئلهء ديگر ، تأييد و حمايت ائمه عليهم السّلام از حركات خونين است كه يكى از بحثهاى شورانگيز زندگى ائمه عليهم السّلام است و حاكى از همين جهتگيرى مبارزى است . اظهارات امام صادق دربارهء معلّى بن خنيس هنگامى كه به دست داوود بن على كشته شد ، اظهارات دربارهء زيد ، دربارهء حسين بن على شهيد فخ و ديگران . روايت عجيبى را ديدم در نور الثقلين كه نقل مىكند از على بن عقبه : « عن على بن عقبة عن أبيه قال : دخلت انا و المعلى على ابى عبد اللّه عليه السّلام فقال : ابشروا انتم على احدى الحسنيين شفى الله صدوركم و أذهب غيظ قلوبكم ، و أنا لكم على عدوكم و هو قول الله : و يشف صدور قوم مؤمنين و ان مضيتم قبل ان يروا ذلك مضيتم على دين الله الذى رضيه لنبيه صلّى اللّه عليه و آله و لعلى عليه السّلام » ؛ « 1 » من و معلى وارد بر ابى عبد الله عليه السّلام شديم . ايشان فرمودند : بر شما بشارت باد يكى از دو خوبى ، خدا سينههاتان را شفا خواهد داد و خشم دلتان را خواهد زدود و من در برابر دشمنتان با شما هستم و اين تفسير سخن خداست و شفا مىدهد سينه گروه مؤمنان را و اگر پيش از ديدن اين واقعه از دنيا برويد بر دين خدا ، كه آن را براى پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام پسنديده است ، درگذشتهايد . اين روايت از اين جهت مهم است كه در آن ، سخن از مبارزه و پيروزى و كشتن و كشته شدن است ، بخصوص كه مخاطب در آن معلى بن خنيس است كه سرنوشت او را مىدانيم . امام بىمقدمه مطلب را شروع مىكند و معلوم است كه از چيزى و حادثهاى حرف مىزند ، اما آن حادثه هم معلوم نيست . در تعبيرات « شفى الله صدوركم . . . » هم احتمال هست كه حضرت دعا مىكنند و هم احتمال بيشتر هست كه خبر از آنچه واقع شده مىدهند . آيا اين دو نفر از كارى و درگيرىاى مىآمدهاند كه حضرت از آن خبر داشته ؟ و شايد خود به آنان مأموريت آن را داده بوده است ؟ ! بارى ، لحن حديث بنابر هر
--> ( 1 ) . على بن جمعه العروسى الحويزى ، تفسير نور الثقلين ، تصحيح سيد هاشم رسولى محلاتى ، قم ، مطبعة الحكمة ، ج 2 ، ص 109 .